تبليغاتX
گــل هـمـیـشـه بــهــار

گــل هـمـیـشـه بــهــار
کــاش در کتاب رفــاقــت سطری باشـیم مانـدنـی، نه حاشیـه ای از یـاد رفتـنی  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
این وبلاگ دیگه آپ نمیشه

(شاید تا اطلاع ثانوی)

 

یا حق

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 22:17 ] [ YASER ]

سلام

خب هر کسی میتونه مشغله داشته باشه، منم متاسفانه این روزا یه خرده کارم زیاد شده نمیتونم وقت کنم و بیام نت!!!

وگرنه منو تنبلی؟؟؟

اون دوستایی که بهم میگن تنبل خان البته یه جورایی حق دارن اما خب گفتم که قضیه چیه

از شما دوستای گلم که زحمت میکشین و میان واقعا ممنونم که تنهام نمیذارین به خودمم افتخار میکنم که دوستایی مث شماها دارم

ایشالله وقتی سرم خلوت شد حتما میام و آپ میکنم

بازم از همتون ممنونم

یا حق


[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:33 ] [ YASER ]

بـنـام خـدای فــاطــمــه (س) 


آیـا مـیـدانـیـد سـوره کـوثـر 18 نـقـطـه دارد؟


آیـا مـیـدانـیـد حـضـرت زهــرا (س) 18 سـال عـمـر کـرد؟


آیـا مـیـدانـیـد سـوره کـوثـر در مـورد حـضـرت زهــرا (س) نـازل شـده اسـت؟

__________________________________________________________

پ ن 1 ::

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده


پ ن 2 ::

زهرا (س) که عنایتش به دنیا برسد ، باشد که به فریاد دل ما برسد ، یا رب سببی ساز که در روز جزا ،پرونده ما بدست زهرا (س) برسد.


ی ن 1 ::

یا فاطمه (س) من عقده دل وا نکردم ، گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم

چشم انتظارم مهدی (عج) بیاید ، تا تربتت را پیدا نماید.


ی ن 2 ::

ایام فاطمیه و سالروز شهادت بی بی دو عالم ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها ) محضر شریف آقا ولیعصر (عج) و دوستداران اهل بیت (ع) تسلیت باد.


ی ن 3 ::

یـــا حـــق


[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 0:10 ] [ YASER ]

بــنــام او...

بـیـائـیـد بـهـاری شـویـم...

 بـهـاری بـیـانـدیـشـیـم...

بـهـاری فـکـرکـنـیـم...

 بـهـاری بـخوانـیـم وبـنـویـسـیـم...

 بـهـاری ذهـن وانـدیـشـه وبـاور خـود را آرایـش و ویـرایـش کـنـیـم......

 یه سال دیگه گذشت! من و شما یک سال دیگه رو هم پشت سر گذاشتیم. چند سالمون شده؟ چقدر قرار گذاشتیم و شکستیم؟؟؟

آخر سال که میشه میشینیم و فکر میکنیم که چقدر به اهدافی که برای خودمون تعیین کرده بودیم در این سالی که گذشت رسیدیم! اهداف مالی ، تحصیلی ، شغلی ، علمی و... اگه به یکی از اونها نرسیدیم میشینیم و با خودمون فکر میکنیم که چرا؟؟؟

 چه موانعی باعث این عدم موفقیت شده که البته عامل اصلی خودمونیم و تصمیم می گیریم به نحوی اون رو برطرف کنیم.

 پس چرا برای رسیدن به بالاترین مقامی که باید به اون برسیم برنامه‌ای جدی نداریم؟

 همین امروز رو با سال قبل مقایسه کنیم. آیا تونستیم یک قدم، دو قدم، سه قدم و یا ؟؟؟ قدم به جلو برداریمو واسه رسیدن به هدفمون تلاش کنیم؟

همه واسه این سوالا یه سری جوابها دارن، شاید بعضیامون دلایلی بیاریم و دیگرون رو متهم کنیم یا بخوایم به نحوی توجیحش کنیم اما نمیتونیم که سر خودمون کلاه بذاریم درسته عوامل بیرونی (دستهای پشت پرده!!!) میتونه تاثیرگذار باشه اما علت اصلی خودمونیم اینو باید قبول کنیم. پس سعی و تلاش خودمونو بکنیم تا اون چیزایی رو که لایق ماست رو بدست بیاریم به قول معروف  خواستن توانستن است.

خـب بـرسـیـم بـه بـحـث خـودمـون!!!

قبل از شروع سال جدید همه رسم دارند که خونه تکونی کنن و منزلشون رو تمیز کنند. ماهم از این رسم مستثنی نیستیم به قول یه یکی از دوستان"اسفند ماه هر سال مردانی از سرزمین پارس به پا خواهند خواست..... تا از پنجره ها آویزان شده و شیشه ها را پاک کنن!!!" به امر خطیر خونه تکونی میپردازیم

اما فارغ از خونه تکونیه منزل یه خونه تکونیه دیگه ای هم هستش اونم خونه تکونیه دله !!!

چرا ما خونه‌های دلمون رو تمیز نکنیم؟

 

 بیا که خانه تکانی کنیم . خانه‌ی دل!

 اما اینقدر این دل زنگار گرفته که به تنهایی کاری از پیش نمیره ، پس باید کمک بگیریم، کمک از خدای مهربونمون !!!

خونه تکونیه دل صاف و سفید کار سختی نیس، میشه زودتر تمیزش کرد

امان از دلی که مثل دل من  سیاهه و پره از گناه و کینه و دشمنی و ...

حالا من باید چیکار کنم؟

راهی ندارم جز اینکه از معبودم کمک بخوام،

یاد یکی از بازیای دوران کودکیم افتادم که میگفتیم،گنجشک پر... کلاغ پر...

حالام من باز دوباره میخوام از اون بازیا کنم، میگم خدا جون

سیاهی دل من پر... گناه پر... کینه پر ...دشمنی پر...

از خدا بخوایم بعد اینکه دلمون رو خونه تکونی کردیمو از بدیها پاکش کردیم کمکمون کنه ورودی دلمون به ایست بازرسی داشته باشیم که هیچی رو توش راه نده به جز

مـحــبــت و عـــشــق و دوســتــی

به امید آن روز

بازم که زیادی حرف زدم به بزرگواری خودتون ببخشین

این نکته رو بگم که این پستو یه بار نوشتم وقتی میخواستم ثبتش کنم بلاگفا خان یه خرده باهام شوخی داره همه متنو حذفش کرد  اما چون قول داده بودم آپش کنم، از اول دوباره نوشتمش که بعضی از مطالب قبلیم یادم رفت

خلاصه، شاید این پست، آخرین پست سال 90 باشه البته سعی میکنم تا آخر سال یه بار دیگم آپش کنم اگه هم نتونستم پیشاپیش عید رو بهتون تبریک میگمو براتون بهترینارو آرزومندم و براتون آرزوی موفقیت و خوشبختی دارم.


_____________________________________________________

پ ن 1 ::


لبخند تو را چند صباحیست  ندیدم  یک بار دگر خانه ات آباد بگو : سیب !!!...


پ ن 2 ::

زندگی رقص واژگان است ، یکی به جرم تفاوت تنهاست ، یکی به جرم تنهایی متفاوت !


ی ن 1 ::

به یاد ندارم نا بینایی به من تنه زده باشد اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگه کوری؟


ی ن 2 ::

کاش در همان دوران کودکی می ماندیم تا به جای سر دلهایمان ، سر زانوهایمان زخمی میشد.


ی ن 3 ::

منتظر یه تماسم، تماس از یه دوست قدیمی !!!

یاسر به خدا نوشت ::

دست خدا چه بوسیدنیست


مبهم نوشت ::

پستی در شرایط سخت


ی ن 4 ::

یــــا حـــق


 

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 1:10 ] [ YASER ]
بـنام او...

داشتم دنبال مطلبی در مورد " دوست " میگشتم که واسه این پست بنویسم اما مطلبایی که پیدا کردم هیچکدوم به دلم ننشست.

(شاید این پست مطالبش طولانی باشه چون هرچی تو دلم باشه مینویسم، پس دوست عزیزی که اومدی بخونی اگه حوصله کافی نداری همشو بخونی، نخون مرسی)

اومدم هر چی تو دلمه بنویسم،شاید این پست یه یادآوری باشه واسه خودم و واسه دوستای عزیزم،دوستایی که میان و واسه این پست نظر میذارن،دوستایی که میان و نظر خصوصی میذارن،دوستایی که میان و نظر نمیذارن و دوستایی که اصلا نمیان!!!

که همشونو دوس دارم چون به گردن من حق دارن

دوستایی که هر کدومشو تو یه مقطعی از زمان پیدا کردم و شدن یار و یاورم

دوستان دوره مهد کودکیم،

یه خاطره که هیچوقت یادم نمیره،نمیدونم حالا چه جوریه،زمان ما قبل اینکه بریم کلاس یه مراسمی جلو صف برگزار میشد، قرآن خوندنو دعا خوندنو از این چیزا،دختر بچه ای(همکلاسیم) هم که جلو من تو صف وایساده بود یواشکی کیفشو باز کردمو بیسکویتی که تو کیفش بودو همونجا توکیفش تا پایان مراسم آروم آروم خوردم، طفلکی وقتی فهمید خیلی گریه کرد!!! درسته شاید الان یادش رفته، همدیگروهم نمیبینم تا ازش عذرخواهی کنم پس همین جا ازش معذرت میخوام.

دوستایی که تو دوره ابتدایی پیدا کردم

چه روزایی داشتیم،هرروز قهر و آشتی، بازیهای کودکانه،بعضی وقتام دعوا !!!

( یار دبستانی من...)

دوستای دوره راهنمائیم

تو این دوره یکی دوتا از دوستام به دلایلی مجبور شدن از شهرمون برن، کلی گریه کردم واس رفتنشون، آخه به هم خیلی وابسته بودیم نمیدونم کجا رفتن و چرا رفتن اما هیچوقت فراموششون نمیکنم،خیلی دوس دارم بازم ببینمشون

الان که دارم اینارو مینویسم خاطراتم عین یه فیلم داره جلو چشام پخش میشه

اول راهنمایی بودم که به همراه بعضی دوستام برنده مسابقه ای شدم که جایزه اش سفر یه هفته ای به همدان بود. وای که چه روزایی بود با کلی خاطره و اتفاق و ...

دوستای دوره دبیرستانم

خیلی دوره پر افت و خیزی بود

تو این دوره بعضی از دوستام ترک تحصیل کردن، بعضیاشون کلا رفتن،اما انتخاب رشته ای که تو این مقطع انجام میشه باعث شد خیلی از هم دور شیم، حتی صمیمی ترین دوستم که از مهد کودک باهم همکلاس بودیم تو دوم نظری از هم جدا شدیم نه که کلا از هم جدا شیما همین الانشم بهترین دوستمه اما خب خیلی از هم دوریم!

دوستایی که تا بحال داشتم هیچکدومشو فراموش نکردم یعنی نمیتونم فراموششون کنم آخه با تک تکشون کلی خاطره دارم اما از خیلیاشون بی خبرم

دوره دانشگاهیم که الان داره سپری میشه یه دوره کاملا متفاوت از دوره های دیگه هستش که تو این مقطع نظرات و دیدگاه های افراد کاملا با دوره های قبلی فرق داره که بایدم اینجوری باشه، تو این دوره هم با کسایی آشنا شدم که دوستی با اونا باعث افتخارمه ،همکلاسیای عزیزم که خیلی دوسشون دارم چون از وجودشون استفاده میکنم و جزو خاطرات زندگیمن، این دوره از بهترین دوره های زندگیمه!!!

اما یه چیز دیگه،دوستایی هم هستن  که غیر از مقاطع تحصیلیم پیدا کردم یعنی خارج از درس و دانشگاه، که واقعا بهشون مدیونم

تو این مورد خیلی حرف دارم که نمیگم چون ارزش نگفتنشون خیلی بیشتر از گفتنشونه

فقط اینو بگم من اگه کسی رو دوست خطاب کردم تا آخر عمر دوست خودم میدونم چون یه فضایی از دلمو به اون اختصاص دادم و طبیعیم هس که دوسش داشته باشم ، شاید خیلیا با این حرفم مخالف باشن اما تعبیر من از دوست داشتن یه چیز دیگس پس به جرات میگم کسی رو که دوست خودم میدونم دوسش دارم.

من از همه دوستایی که تو این مدت داشتم هیچی به دل ندارم همون طور که گفتم همشونو دوس دارم تا آخر عمر!!!

اونایی که ازم دلخورن یا ازم بدشون میاد خودشون میدونن و من همینجا از همه دوستانم به خاطر اینکه ناراحتشون کردم عذر میخوام امیدوارم به بزرگواری خودشون منو ببخشن و اینو بدونن که هیچوقت فراموش نمیشن

همه خاطراتم به خاطره دوستامه که رقم میخورن، هیچوقت فراموشتون نمیکنم بازم میگم همتونو دوس دارم چون معتقدم که دوست داشتن برتر از عشقه

___________________________________________________


پ ن 1 ::

دوستی قطره اشکی است که در معبد عشق، هر کجایش بچکد مهر و وفا

می روید.

پ ن 2 ::

دوستی یک حادثه و جدایی یک قانون است، ای کاش بتوانیم حادثه آفرین و قانون شکن باشیم!!!

پ ن 3 ::

معلممون به خط فاصله می گفت خط تیره ، اون میدونست فاصله ها چه به روز آدما میارن!!!

ی ن 1 ::

تمام زندگیم درد میکند...دلم نوازش های مادرانه میخواهد.

ی ن 2 ::

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راه در پیش رو

گاهی برای رسیدن باید نرفت...


یاسر به خدا نوشت ::

خدایا، خودخواهی را چندان در من بکش تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن رنج نبرم.

مبهم نوشت ::

"پستی در غیاب خودم"

ی ن 3 ::

یــا حــق


[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 13:53 ] [ YASER ]

 

می دانم هر از گاهی دلت تـنـگ می شود.


همان دل های بزرگی که جای من در آن است، 


آنقدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم!!!

 

دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

 

هــنــوز مـن هــســتــم.

 

هنوز خدایت همان خداست!

 

هنوز روحت از جنس من است!

 

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

 

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

 

نگران شکستن دلت نباش!

 

می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.

 

و جنسش عوض نمی شود ...

 

و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ...

 

و تو مرا داری ...برای همیشه!

 

چون هر وقت گـــریـــه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

 

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

 

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،

 

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

 

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

 

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

 

می خواهم شاد باشی ...

 

این را من می خواهم ...

 

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

 

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

 

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

 

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

 

شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

 

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

 

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

 

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

 

پروردگارت ...

 

با عشق !

______________________________________________________

بنام او...


پ ن ::

شکسته های دلت را به بازارخدا ببر،خدا خود بهای شکسته دلان است


ی ن ::

خدا یا میگن صبر تو خیلی زیاده آره؟

خوش بحالت!!!

صبر من خیلی کم شده، کمکم کن


ی ن 1 ::

قـصـه ی اصـحـاب کـهـف یـک شـوخـیـسـت؛ ایـنـجـا اگـر یـک روز بـخـوابـی تـو را از یـاد مـی بـرنـد .


ی ن 2 ::

اینروزا دختر و پسرها از عشق و دوستی هیچ نفعی نمیبرند اونایی که منفعت میبرند:

رستورانها، کافی شاپها، ایرانسل و همراه اول !!!


مبهم نوشت ::

خدا...صبر...عشق...اشک...لکه 8 قطره اشک ...


ی ن 3 ::

یــــا حـــق



[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 16:16 ] [ YASER ]

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

"دکتر شریعتی"


_____________________

فرا رسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین،

محضر شریف آقا امام زمان (عج) و شما دوستدارن اهل بیت (ع) تسلیت باد.

یا حق

[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 21:50 ] [ YASER ]

دسـتـمـال کـاغـذی بـه اشــک گـفـت :

قـطـره قـطـره‌ات طـلاسـت

یـک کـم از طـلای خـود حـراج مـی‌کـنـی ؟

عــاشــقــم !

بـا مـن ازدواج مـی‌کـنـی ؟

اشــک گـفـت :

ازدواج اشــک و دسـتـمـالِ کـاغـذی

تـو چـقـدر سـاده‌ای

خـوش خـیـال کـاغـذی !

تـوی ازدواج مـا

تـو مـچـالـه مـی‌شـوی

چـرک مـی‌شـوی و تـکـه‌ای زبـالـه مـی‌شـوی

پـس بـرو و بـی‌خـیـال بـاش

عـاشـقـی کـجـاسـت !

تـو فـقـط

دسـتـمـال بـاش !

دسـتـمـال کـاغـذی، دلـش شـکـسـت

گـوشـه‌ای کـنـار جـعـبـه‌اش نـشـسـت

گـریـه کـرد و گـریـه کـرد و گـریـه کـرد

در تـن سـفـیـد و نـازکـش دویـد

خـونِ درد

آخـرش، دسـتـمـال کـاغـذی مـچـالـه شـد

مـثـل تـکـه‌ای زبـالـه شـد

او ولـی شـبـیـه دیـگـران نـشـد

چـرک و زشـت مـثـل ایـن و آن نـشـد

رفـت اگـرچـه تـوی سـطـل آشـغـال

پـاک بـود و عـاشـق و زلال

او بـا تـمـام دسـتـمـال‌هـای کـاغـذی فـرق داشـت

چـون کـه در مـیـان قــلــب خـود

دانـه‌هـای اشــک کـاشـت.


 

 ________________________________________________


بنام او...


پ ن ::

سلام دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه

راستش اومده بودم راجب یه موضوع دیگه حرف بزنم اما نتونستم ...

نمیدونم شاید تو پستای بعدی بتونم حرفامو بگم!

این متنو هم نوشتم تا وبلاگ راکد نمونه و حال و هوای دیگه ای داشته باشه که البته تقدیمش میکنم  به همه عاشقا

به همه عاشقای واقعی!!!

راستی نظر شما در مورد " اشک " چیه؟؟؟

 

ی ن 1 ::

وقتی مضرات سیگار رو توی یه مجله خوندم آنقدر ترسیدم که قسم خوردم دیگه مجله نخونم!!!

 

ی ن 2 ::

یا حق


[ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 22:43 ] [ YASER ]

بــنــام خــالـــق هـسـتــی

بــنــام پـروردگـارم، بــنــام خــدای عــشــق و زیــبــایــی

و

بـــنـــام او...


ســـــــــــــلـــــــــــــــــــام!!!

سلامی به ...

نه دیگه اونارو بی خیال همون یه سلام ساده کافیه!

به خدا نمیدونم چی بنویسم ، چی بگم، چرا اینجوری شدم من؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صب کن ببینم اول چی میگن؟

خب سلام و احوالپرسی و...

آهان احوالپرسی نکردم!

حال دوستای گلم چطوره؟ میدونم که خوبین و سلامت ....خدارو شکر

آره دیگه من دوباره برگشتم...

یه دو ماهی نبودم، دلم خیلی براتون تنگ شده بود این اینترنتم هرچی باشه یه خوبیش اینه که آدم میتونه دوستای بسیاری پیدا کنه خب طبیعیه که وقتی دوستاتو نبینی دلت براشون تنگ میشه منم دلم برا همتون اندازه سوراخ جوراب مورچه کوچولو شده بود!!!

خب چه خبرا؟ امیدوارم تابستون براتون خوش گذشته باشه، راستی ماه رمضونم اومدو رفت نماز و روزه همتون قبول درگاه حق

کلی حرف داشتم که میخواستم بزنم، خیلیاشون یادم رفته خیلیاشونم خودم نمیگم که بیشتر سرتونو درد نیارم.

من خودم 2 تا خبر بهتون میدم یکی خوب یکی بد

اول خبر خوب یعنی نسبتا خوب!!

اینکه تو یه کاری البته غیر رشته تحصیلیم شروع به کار کردم که خدا روشکر خوبه

اما خبر بد!!

دیروز تصادف کردم که مقصر من نبودم یه خرده حالم خوب نیس دست چپمو باند پیچی کردن که یه خرده درد داره درسته که نمیتونم تا مدتی کار کنم اما ایشالله  زود خوب میشم الانم به زور تونستم آپ کنم و اینارو بنویسم، از این خبر بدم خوشحال نشینیا آهم میگیردتون باور کنین!!!!!

شوخی کردم، ارادتمند همتون هستم.

خب دیگه فعلا همینا بسه ، تا بعد

_________________________________________________________________

ی ن 1 ::

اگه تو زندگیت یکی از سیمهای سازت پاره شد آهنگ زندگیتو جوری ادامه بده که هیچکس نفهمه به تو چی گذشت حتی اونی که سیمو پاره کرد...

ی ن 2 :: یا حق

[ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 14:7 ] [ YASER ]

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

آخرش برسه به یه بن بست …

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

به اون هم نمی تونه بگه…

خبری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …

یا که...

بی خیال...


چقدر دوست داشتم یک نفر ازم می پرسید:
چرا نگاه هات آنقدر غمگینه؟ 
چرا لبخندهات آنقدر بی رنگه؟ 
اما افسوس...
هیچ کس نبود. همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره.
آره با تو هستم...

با تویی که از کنارم گذشتی...

 و حتی یک بارم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟!

************

قطار ! راهت را بگیر و برو . نه کوه توان ریزش دارد. نه ریزعلی پیراهن اضافه. هیچ چیز مثل سابق نیست!

***********

____________________________________________

____________________________________________

پ ن :

سلام دوستان

سلامی به گرمی عشق  و سردی جدایی

امیدوارم حال همتون خوب باشه

اینی که خوندین تکه ای از درد و دلم بود

میخواستم از همتون که تو این مدت همراه منو این وبلاگ بودین ازتون تشکرکنم

راستش من به یه علتی مجبورم برم ونمیدونم کی برمیگردم وشایدم هیچوقت...

همیشه دل کندن از چیزایی که دوس داری خیلی سخته اما بعضی وقتا چاره ای جز این کار نداری، منم مجبورم به خاطر این کار از خونه وخونواده و دوستان و عزیزانم دور باشم ...

خب دیگه قسمت ماهم اینه ،دیگه نمیخوام زیاد حرف بزنمو سرتونو درد بیارم!!!

من شاید حتی نتونم بیامو یادگاریای ماندگارتونو (منظورم نظراتونه) بخونم اما شما لطف کنین و منو از نظراتون بی نصیب نذارین

تو این دنیای مجازی دوستای واقعی زیادی پیدا کردم درسته که بعضیاشون یه خرده بی لطفی کردن اما من از هیشکی ،چیزی به دل ندارم از شمام دوستان گلم  خواهش میکنم اگه ازمن بدی دیدین به بزرگواری خودتون ببخشین ، حلالم کنین

واسه همتون آرزوی خوشبختی و سعادت میکنم ایشالله که تو همه مراحل زندگیتون موفق باشین


دوستدارتون  یـاسـر

یا حق



[ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ] [ 17:34 ] [ YASER ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ســــــــــــــــــــــــلام!!!

تقدیم به شما که آفتاب مهرتان در

آستان قلبم همچنان پابرجاست

و هرگز غروب نخواهد کرد.

.
.....
.........
.............
.................
دل تو اولین روز بهار

دل من آخرین جمعه سال

و چه دورند و چه نزدیک به هم
.................
............
........
.....
.
--------------------------------------
می خواهم کلمات را به بردگی

بکشم تا مجبور نشوم بدنبال جمله

های پر ازمهربانی برای تو بگردم.

می خواهم تورا آویز شعرهای

عاشقانه کنم و به گردنم بیاویزم

تا همیشه با من باشی .

می خواهم از تمام خنده هایت

آهنگی بسازم دلنواز، که آرامش را

به قلبهایمان هدیه کند.

آنگاه با قلم خسته ام

قصه ی عاشقانه ای بنویسم

که تا هستم و هستیم

جــاویـــد بـاشــد.

می خواهم با قلمم بر دلی که

تو شکسته ای بنویسم که

نـــگــــاهــــت را

از چشمان دل غمگین دلم مگیر

---------------------------------------
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک